تبليغاتX
گروه موسیقی سنتی دیزانی

گروه موسیقی سنتی دیزانی

؟؟؟؟؟

من كه آرزومند بودم كس دیگری باشم
قضاوت‌ها را تغییر دهم
كتابی بخوانم
قانونی به میراث بگذارم
[اکنون]بی‌گور در این مرداب‌ها خواهم افتاد
.

"هزار توهای خورخه لوئیس بورخس"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 2:43  توسط مهرداد تقویان  | 

به محفل من و دل از تو گفتگوست هنوز

                                               عجب ز دل که گرفتار آرزوست هنوز

  "علی مزارعی"



  


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:43  توسط مهدی دیزانی  | 

شبانگاه

گم وگور شده در شب.درست همانطور كه كسی گاهی سرش را برای تأمل كردن پایین می‌آورد،بدین سان به كلی گم شدن در شب.در همه‌ی دور رو بر مردم خواب‌اند.بازی كردن است و بس،خودفریبی معصومانه‌ای است كه آنها در خانه‌ها می‌خوابند،در بسترهای امن،زیر سقفی امن،دراز كشیده یا گلوله شده روی دشك‌ها،لایِ ملافه‌ها،زیر پتوها؛به راستی آنها گرد هم آمده‌اند مانند گذشته و مانند بعد در بیابان،اردویی در برهوت،عده‌ی بی‌شماری انسان‌ها،لشكری،قومی،زیر آسمانی سرد،روی زمین سرد؛ فرو افتاده در جایی كه زمانی بر پا ایستاده بودند،پیشانی فشرده به بازو،چهره بر زمین،آرام نفس كشان.و تو می‌پایی،تو یكی از پایند گانی،نفر بعدی را با نورمشعلی كه از هیمه‌ی سوزان كنارت برداشته‌ای و تاب می‌دهی می‌یابی.چرا می‌پایی؟می‌گویند كه باید بپایی. كسی باید آنجا باشد  ."داستان کوتاه از کافکا"
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:30  توسط مهرداد تقویان  | 

مطلبی ندارم

آرام آرام خواهید مرد،
اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند،
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید

"پابلو نرودا"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 12:31  توسط مهرداد تقویان  | 

تنهایی

تو میدانی که من از میان همه نعمتهای این جهان انچه  را برگزیده ام و دوست میدارم تنهایی است:

این نگهبان سکوت

شمع جمعیت تنهایی

راهب معبد خاموشی ها

حاجب درگه نومیدی

سالک راه فراموشی ها

                                      چشم بر راه پیامی,پیکی

                                      گرمی بازوی مهری نیست

                                      خفته در سردی آغوش آرامش یأس

                                      که نه بیدار شود از نفس گرم امید

                                      سر نهاده است ببالین شبی

                                      که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر

ای پرستو  برگرد !

"ای پرستو که پیام آور فروردینی"

بگریز از من,از من بگریز !

باغ پژمرده ی  پامال زمستان ها

چشم بر راه بهاری نیست

گرد آشوبگر خلوت این صحرا

گرد بادی است سیه,گرد سواری نیست...

                                                                    "دکتر علی شریعتی"



             

                         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:0  توسط مهدی دیزانی  | 

درود و صد درود و سیصد درود و چهارصد درود و پونصد تا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:58  توسط مهرداد تقویان  | 

یادمان باشد...

یادمان باشد از یاد نبریم کسانی را که به یادمان بودند، برایمان تمام زندگیشان را گذاشتند و هنوز هم به یادمان هستند.

یادمان باشد به یاد کسی باشیم که هر چه سختی بود خرید - به جان خرید - تا پله های پیشرفتمان را محکم تر از هر کسی پایه ریزی کند و بی هیچ خواسته ای، خالصانه پیشرفتمان را شاهد باشد.

یادمان باشد فراموش نکنیم کسی را که تنها روز ِ آسایشش در هفته را وقف ما کرد تا بتوانیم در برابر مردم سر بلند کنیم و فریاد سر دهیم که ما می توانیم.       تا در برابرشان چنان شوری به پا کنیم که به عنوان «شور انگیز» ترین نوای تاریخ در ذهنشان ثبت شود.    تا مست شوند و «مستانه» تحسینمان کنند و «سرور» وجودشان را فراگیرد.

یادمان باشد، هر چه «نجوا» کردیم، برخاسته از عشق بی پایانی بود که قلب استاد را به تپیدن وامیداشت.

فراموش نکنیم رقص ِ بی نظیر ِ ماه بدر، در دستان استاد را. فراموش نکنیم استاد چنان بداهه ای نواخت که گویی «راز دل» ِ خود را با مردم می گفت که «آرام دل»ی باشد برایشان

فراموش نکنیم نوای استاد را که با چوب و سیم چنان معجزه ای کرد که پنداری «رخ دلدار» را در برابر چشمانِ خود می بیند و وجودش را حس می کند و با او سخن می گوید.


فراموش نکنیم آن شب به یاد ماندنی را....

فراموش نکنیم با شروع فریاد «ای ایران»  چه جوّ ِ سنگینی حکمفرما شد، چه شور و شعفی مردم را فرا گرفت و چگونه حس ِ میهن پرستیمان زنده شد.


و یادمان باشد هنگامی که خاطراتمان را زنده می کنیم، فراموش نکنیم کسی را که با عشق ِ سرشارش این خاطرات را برایمان خلق کرد.

و فراموش نکنیم که از بی مهری ِ ما بود که لحظه ای قلبش از تپش ایستاد. و فراموش نکنیم که پاداش آن عشق گرم، این رفتار سردمان نبود.

بیایید بار دیگر به استاد بگوییم که خالصانه می خواهیم «مهمان تو» باشیم. می دانیم که هر چه تلاش کنیم، ذره ای جبران محبت هایتان را نکرده ایم. می دانیم که تا عمر داریم تمام پیشرفتمان را مدیون شما هستیم. می دانیم که شما بودید که برایمان از خشک سیمی و خشک چوبی، همدمی ساختید تا در تنهاییمان، در غمهایمان و در شادیهایمان مونسمان باشد که به جای آنکه بر دل چنگ زنیم، با نوای ساز ِ خود بر دنیا رنگ زنیم و غم را از دل بزداییم.


استاد. همه با هم می خواهیم یک صدا فریاد بزنیم که: دوستتان داریم که «مشتاق تو» هستیم. 

استاد....

دوستتان داریم.


خاک پای شما




+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 22:0  توسط امیر حسین بدخشان  | 

عشق

عشق ما را یا به جهنم می فرستد یا به بهشت

ولی حداقل همیشه ما را به جایی می رساند.

عاشق نبودن از هر گناهی بزرگتر است.

                                                                "پائولو کوئلیو"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:38  توسط مهدی دیزانی  | 

زیبایی

به دنبال زیبایی بروید,حتی زمانی که شما را به لبه پرتگاه هدایت کند.

هرچند او بال و پر داشته باشد و شما بی بال و پر باشید.

هرچند او از فراز ان لبه گذر کند.

زیرا جایی که زیبایی نباشد هیچ چیز دیگری وجود ندارد.

                                                                               "جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:9  توسط مهدی دیزانی  | 

باران خزانی بر بام

باد

اکنده اندوه

تکه های بهار را که در قلبم جا نهادی

کجا بگذارم؟

                                                       "شمس لنگرودی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 19:8  توسط مهدی دیزانی  |