؟؟؟؟؟
قضاوتها را تغییر دهم
كتابی بخوانم
قانونی به میراث بگذارم
[اکنون]بیگور در این مردابها خواهم افتاد.
"هزار توهای خورخه لوئیس بورخس"
"هزار توهای خورخه لوئیس بورخس"
عجب ز دل که گرفتار آرزوست هنوز
"علی مزارعی"

"پابلو نرودا"
تو میدانی که من از میان همه نعمتهای این جهان انچه را برگزیده ام و دوست میدارم تنهایی است:
این نگهبان سکوت
شمع جمعیت تنهایی
راهب معبد خاموشی ها
حاجب درگه نومیدی
سالک راه فراموشی ها
چشم بر راه پیامی,پیکی
گرمی بازوی مهری نیست
خفته در سردی آغوش آرامش یأس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است ببالین شبی
که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر
ای پرستو برگرد !
"ای پرستو که پیام آور فروردینی"
بگریز از من,از من بگریز !
باغ پژمرده ی پامال زمستان ها
چشم بر راه بهاری نیست
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گرد بادی است سیه,گرد سواری نیست...
"دکتر علی شریعتی"

یادمان باشد به یاد کسی باشیم که هر چه سختی بود خرید - به جان خرید - تا پله های پیشرفتمان را محکم تر از هر کسی پایه ریزی کند و بی هیچ خواسته ای، خالصانه پیشرفتمان را شاهد باشد.
یادمان باشد فراموش نکنیم کسی را که تنها روز ِ آسایشش در هفته را وقف ما کرد تا بتوانیم در برابر مردم سر بلند کنیم و فریاد سر دهیم که ما می توانیم. تا در برابرشان چنان شوری به پا کنیم که به عنوان «شور انگیز» ترین نوای تاریخ در ذهنشان ثبت شود. تا مست شوند و «مستانه» تحسینمان کنند و «سرور» وجودشان را فراگیرد.
یادمان باشد، هر چه «نجوا» کردیم، برخاسته از عشق بی پایانی بود که قلب استاد را به تپیدن وامیداشت.
فراموش نکنیم رقص ِ بی نظیر ِ ماه بدر، در دستان استاد را. فراموش نکنیم استاد چنان بداهه ای نواخت که گویی «راز دل» ِ خود را با مردم می گفت که «آرام دل»ی باشد برایشان
فراموش نکنیم نوای استاد را که با چوب و سیم چنان معجزه ای کرد که پنداری «رخ دلدار» را در برابر چشمانِ خود می بیند و وجودش را حس می کند و با او سخن می گوید.
فراموش نکنیم آن شب به یاد ماندنی را....
فراموش نکنیم با شروع فریاد «ای ایران» چه جوّ ِ سنگینی حکمفرما شد، چه شور و شعفی مردم را فرا گرفت و چگونه حس ِ میهن پرستیمان زنده شد.
و یادمان باشد هنگامی که خاطراتمان را زنده می کنیم، فراموش نکنیم کسی را که با عشق ِ سرشارش این خاطرات را برایمان خلق کرد.
و فراموش نکنیم که از بی مهری ِ ما بود که لحظه ای قلبش از تپش ایستاد. و فراموش نکنیم که پاداش آن عشق گرم، این رفتار سردمان نبود.
بیایید بار دیگر به استاد بگوییم که خالصانه می خواهیم «مهمان تو» باشیم. می دانیم که هر چه تلاش کنیم، ذره ای جبران محبت هایتان را نکرده ایم. می دانیم که تا عمر داریم تمام پیشرفتمان را مدیون شما هستیم. می دانیم که شما بودید که برایمان از خشک سیمی و خشک چوبی، همدمی ساختید تا در تنهاییمان، در غمهایمان و در شادیهایمان مونسمان باشد که به جای آنکه بر دل چنگ زنیم، با نوای ساز ِ خود بر دنیا رنگ زنیم و غم را از دل بزداییم.
استاد. همه با هم می خواهیم یک صدا فریاد بزنیم که: دوستتان داریم که «مشتاق تو» هستیم.
استاد....
دوستتان داریم.




خاک پای شما
ولی حداقل همیشه ما را به جایی می رساند.
عاشق نبودن از هر گناهی بزرگتر است.
"پائولو کوئلیو"
هرچند او بال و پر داشته باشد و شما بی بال و پر باشید.
هرچند او از فراز ان لبه گذر کند.
زیرا جایی که زیبایی نباشد هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
"جبران خلیل جبران"
باد
اکنده اندوه
تکه های بهار را که در قلبم جا نهادی
کجا بگذارم؟
"شمس لنگرودی"